|
ما اهل کوفه نیستیم ما اهل کوفه نیستیم***بی تفاوت بایستیم
|
[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
![]() یک روز یک مرد انگلیسی از یک شیخ مسلمان پرسید:چرا در اسلام زنان مسلمان اجازه ندارند با مردان مصافحه کنند؟ One day a British man asked from a Muslim scholar:” why Muslim women are not allowed in Islam to shake a hand with men?” The scholar said: “could you take the hands of Queen Elizabeth in your hands?” مرد انگلیسی گفت: البته که نه، فقط افراد خاصی هستند که میتواند با ملکه مصافحه کنند . English man said:” Of course not, only certain people are allowed to shake hands with the Queen” شیخ جواب داد: بانوان ما ملکه هستند و ملکه ها با مردان غریب مصافحه نمیکنند. The scholar answered: Our Ladies are Queen and the Queen won’t shake hands with strange men.
[ پنجشنبه 13 مرداد 1390 ] [ 11:11 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
مقام معظم رهبری ( دامت برکاته) : بر روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد .»»»»»»» من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود،زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.»»»»»»» در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که «هنر» را تمام عیار و با «قالبی مناسب» به میدان آورد تا اثرگذار شود. ![]() و جمله ای قابل تامل:طبقه بندی: فرهنگی، [ چهارشنبه 8 تیر 1390 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
![]() درباره شناخت من از آقا ، من هفت سال از آقا بزرگ ترم.محمدرضا حکیمی هم شش سال یا پنج سال.این داستانش اینه که یک روزی بعد از کودتای بیست و هشت مرداد ما همه عصبانی که خدایا چی میشه، تو مدرسه بودیم.در مشهد روحانیت خط اول نهضت نفت را برعهده داشت .حکیمی هفده هجده ساله بود و من بیست ساله.می گفتیم هرصد سال یک نابغه میاد.جنگ داشتیم که نابغه آینده من هستم یا او؟او ادبیاتش خیلی خوب بود ،ادبیات عربش، من هم سوادم در ادبیات خوب بود ولی ادبیات او بهتر بود.به همین دلیل او می گفت نابغه آینده من هستم.بنده هم به خاطرکتاب های زیاد بخصوص کتاب های حوزوی که خوانده بودم می گفتم من هستم.یک مرتبه دیدیم یک نوجوان دوازده سیزده ساله از جلوی ما رد شد که به تمام معنا آخوند بود.یعنی نعلین و کفش آخوندی و عبا و عمامه،به تمام معنا.یک الفیه در دستش دارد و و دارد می خواندو الفیه را حفظ می کند و ما بطاعت و الف قد جمع یبصر فی الجت...به یکباره حکیمی گفت(آن نابغه)این است نه تویی و نه من! مصاحبه حیدر رحیم پور ازغدی با ویژه نامه 9دی روزنامه ایران طبقه بندی: رهبر معظم روحی فداه، [ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 07:14 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
علیرضا نوری زاده، در برنامۀ خود به نام «پنجرهای رو به خانۀ پدری» به پخش مستند «الماسی برای فریب» واکنش نشان داد. نوریزاده که بیشتر به نام تحلیلگر «صدای آمریکا» شناخته می شود با بیان اینکه انسانها در مواقعی شکننده میشوند مدعی شد: از هفتۀ چهارم-پنجم که با او حرف زدم، متوجه شدم لنگییی در کارش هست؛ یکی اینکه دربارۀ آقای خامنهای حرف نمیزددوم اینکه علیه جنبش سبز بلند شد، علیه آقای موسوی و آقای کروبی، که یک دفعه من قطع کردم. یادتان هست برنامه قطع شد؟ برای اینکه به او گفتم اصلاً چنین نیست؛ این دو انسان هر چه هم در گذشته بودند، آزادمردند، ایستادهاند و مردم ایران آمدهاند پشتشتان ایستادهاند و کارتان درست نیست.نوریزاده همچنین اظهار داشت: «امیر فرشاد ابراهیمی» که اولین بار با آقای مدحی آشنا شده بود به من هشدار داد – انصاف است اینجا بگویم، چندین نوبت به من هشدار داد – اما من همیشه اینجوری آقای مدحی را میدیدیم، که حتی اگر پروژه باشد، من که با او زندگی نمیکنم. نوریزاده در مورد «محمّدرضا مدحی» اظهار داشت: او آدم معتقدی بود، وقتی نام حضرت فاطمۀ زهرا (س) میآمد، دگرگون میشد، گلایه میکرد از بعضی تلویزیونهای اپوزیسیون که تعرض میکنند به اعتقادات مردم. هرگز مستند حرفهایم، مدحی نبود این عنصر اپوزیسیون خارجنشین، با انکار تمام گفتههای قبلیاش اظهار داشت: گاهی میشد که مدحی مطلب خودم را به خودم تحویل میداد و من آنجا متوجه میشدم مدحی چیزی برای گفتن ندارد. و نامههایی هم که در میآورد یا نامههای مأموریتهای قبلی بود یا درست میکرد و چندین نوبت مچش را گرفتم! نوریزاده که بارها و بارها در برنامههایش با مدحی مصاحبه کرده بود، گفت: مدرکی برایم فرستاد، غلط بودنش را دیدم. ... در مدارکش ضعفهای عجیب و غریب بود. تاریخ زده بود بالا با تاریخ پایین درست نبود [همخوانی نداشت]... من هرگز به این مطالب اعتماد نکردم. هیچگاه مستند حرفهای من، آقای مدحی نبود! فهمیدم صدا ضبط میکند! نوریزاده در بخش دیگری از اظهاراتش گفت: بعد از مدتی سوء تفاهمی پیش آمد. زنگ زدم، گفتم: آقای مدحی شما این حرفها را زدی؟ گفت: نه، من نزدم فلان شخص زده، و صدای آن شخص را برایم پخش کرد. دیدم اینها کارشان این است که صدا ضبط میکنند و برایم مشخص شد آقای مدحی صدا ضبط میکند... دیدم او دارد برنامهای میریزد. مدحی در جلسۀ مشترک اوپوزیسیون نبود نوریزاده گفت: به دعوت «برنارد لوی» (فیلسوف و سیاستمدار فرانسوی که روابط نزدیکی با سارکوزی دارد) به فرانسه رفتیم و سخنرانی کردیم، من بودم، آقایان حسن شرفی، عبدالله مقتدی، مهرداد خونساری، محسن مخملباف بود که آنجا اعتراضی هم کرد که ما به دعوت چه کسی به اینجا آمدهایم که آقای «لوی» گفت: به دعوت من. اصلاً آقای مدحی در کار نبود و ایشان در تایلند بود. نوریزاده گفت: بعد از آن سفر، مجدداً به دعوت خانم حبیبی از صدای فرانسه، به پاریس رفتم برای کنفرانسی دربارۀ تونس. همان روز دیدم محمد رضا شاهید (خبرنگار صدای آمریکا در پاریس) با مدحی گفتوگو میکند. شاهید گفت امروز مدحی معرفی شد که یکی از بلندپایگان سپاه به جنبش پیوسته. موقع خروج چند گردن کلفت او را بردند. گفتم اینها دیگر چیست؟ خونساری گفت: «بله ایشان چون قرار است کار بزرگی انجام دهد، در خطر است». «جمع یاران» دو نفره بود! او ادامه داد: از این جلسۀ معرفی، که کنفرانس مطبوعاتی هم در پایانش برگزار شد و تصویر مدحی و جهانشاهی هم آنجا منتشر شد، دیگر غیبش زد. من از دکتر خونساری پرسیم و او گفت مدحی شرایطی دارد که نباید ظاهر باشد. خُب طبیعی بود، فردی آمده در اپوزیسیون با جمع یارانش، که بعد معلوم شد دو نفر بودند! و میخواهد حکومت را براندازد. نوریزاده افزود: آقای مدحی هر جا صحبت میکرد میگفت که ما یک گروه هستیم. و این جمع یاران همه جا هستند. پاسدارهای معروف و بزرگاند. و این گفتهها باعث شده بود برخی به او توجه کنند.
نوریزاده که پیش از این انرژی زیادی صرف مدحی کرده بود، اعتراف کرد که این روزها به شدت تحت فشار افکار عمومی است. او گفت خیلی سؤال شده این مدت که با وضعیت بهوجود آمده، نوریزاده چه میگوید. من اینجا بگویم: از دل پاک ما و نیت صادقانۀ ما خیلیها سوء استفاده کردند. .... در این سالها از افرادی ضربه خوردم که دوستشان داشتم و همه جور به آنها کمک کردم. اعتراف به آدمربایی رژیم صهیونیستی نوریزاده در قسمت دیگری از صحبتهایش مدعی شد «مدحی محلی از اعراب ندارد». آمریکا و اسراییل اطلاعات فراوانی دارند. او برای نمونه اظهار داشت: اسراییلیها عسگری را بردند، تمام برنامۀ هستهای را فهمیدند. دریافت مستند الماسی برای فریب www.khabaronline.irطبقه بندی: سیاسی، [ شنبه 21 خرداد 1390 ] [ 09:34 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
هشت نُه سالش که بود، بهترین پرش را داشت. توی مسابقهی دو هم همیشه اول
بود. از بازیگوشیهاش، دو سه تا شکستگی توی دست و پا یادگاری داشت و ده
دوازده تا توی سر و پیشانی.
××× دراویش آمده بودند توی حجرههای فیضیه و جا خوش کرده بودند. هیچکس هم حریفشان نبود.یک بار روحالله با یکی از دراویش جر و بحثی کرد و یک سیلی آبدار گذاشت در گوشش. حالا دیگر حریفشان میشدند. بیرونشان هم کردند. ×××
زمستان بود. داشتیم با هم میرفتیم درس عرفان آیتالله شاهآبادی. سر
راه، زنی نشسته بود لب رودخانه. داشت لباس و کهنه میشست. یخها را
میشکست، لباسها را میشست، دستش را با دمای بدنش گرم میکرد و باز… آقا
روحالله ایستاد. لباسها را دو نفری شستند. آدرساش را هم گرفت. بعد هم گفت: - از این به بعد بیایید منزل ما. میگویم آب را برایتان گرم کنند. ××× آقای بروجردی بیمشورت آقا روحالله موضع نمیگرفت. وقتی هم میخواست پیش شاه نماینده بفرستد، او را می فرستاد.* آقا روحالله از پیش شاه برگشته بود و داشت گزارش میداد: - نمیخواهم از خودم تعریف کنم ولی ابهت من شاه را گرفته بود و بر حرفهایش مسلط نبود. ××× اول تبعید که رفت ترکیه، بردنش توی یک منطقه که زهر چشم بگیرند و بترسانندش. - اینجا قبر چهل نفر از علمای ترکیه است که با حکومت مخالفت کردند و کشته شدند. گفت: - عجب! ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیم تا این جور از علمای ترکیه عقب نباشیم. ××× مصطفی را که کشتند، خانوادهی آقا میخواستند از بیت آقا تماس بگیرند تهران.آقا نگذاشت. - تلفن اینجا از بیتالمال است و کار شما شخصی است. ××× یکی از نوههای امام توی مشهد به طرفداری از بنیصدر و علیه شهید رجایی
سخنرانی کرد و ملت را به هم ریخت. وسط شلوغی هم دست به اسلحه برد. ××× می خواند و گریه می کرد. کودکی نامه نوشته بود که:- اماما! چون تو خدا را دوست داری، من هم تو را دوست دارم. چون تو با خدا رابطه داری، ما هم با تو رابطه داریم. … میخواند و گریه میکرد و می گفت: - کاش من با خدا رابطه داشتم تا اینها راست باشد. ××× همه جمع بودیم. علی کوچولو گفت:- من میشوم امام، مادر سخنرانی کند، آقا هم بشوند مردم. من سخنرانیام را کردم و علی به آقا اشاره کرد که شعار بده. آقا شعار داد. علی گفت: - نه، نه. مردم که نشسته شعار نمیدهند. بلند شو. بلند شد و شعار داد: - الله اکبر، الله اکبر… ××× موقع غسل و تدفین، حتی یک کفن هم از خودش نداشت. باقیماندهی پولهاش به اندازهی خرج دو سه روز پذیرایی در دفتر و بیت هم نشد. اثاثیهی خانه مال خانم بود و خانه هم اجارهای بود. فقط چند میلیونی دل داغدار به جا گذاشته بود و چند میلیارد بچههایی که او را ندیده بودند. [ جمعه 13 خرداد 1390 ] [ 03:26 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر جناب آقای دکتر احمدی نژاد، در دورانی که
ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را بر عهده داشته، سخنانی بسیار عجیب
پیرامون اسلام و اسلام گرایی ایراد نموده است. در بخشی از این سخنرانی مشایی صریحا اعلام می کند که دوران اسلامگرایی به پایان رسیده است همانگونه که دوران اسب سورای تمام شده است!
براستی آیا چنین کسی که معتقد است دوران اسلام خواهی
به پایان رسیده است دیگر اعتقادی به امامت و ولایت دارد که بگوید من در
انتظار ظهور امام زمان هستم ؟ آیا خواندن دعای اللهم عجل لولیک الفرج
و...امری صوری و برای فریب افکار عمومی نیست؟ و آیاچنین کسی می تواند
معتقد به ولایت فقیه باشد؟ بی تردید چنین فردی با این اعتقاد خطرناک که در
پوشش اصول گرایی وارد شده است برای رسالت مهمی به میدان آمده است و آن
"براندازی نظام ولایی با رنگ و لعاب ولایی!" می باشد.
حال با توجه به اظهارات سخیف و هتاکانه این نیروی نفوذی آیا برخی همچنان دچار شک و تردید می باشند و منتقدین رئیس دفتر ریاست محترم جمهوری را بی بصیرت تلقی می کنند؟! طبقه بندی: سیاسی، [ جمعه 6 خرداد 1390 ] [ 08:29 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
«فتنه دوم»، كلیدواژهای است كه این روزها دیگر باید به شنیدن آن عادت كرد. نخبگان اصیل گفتمان انقلاب اسلامی از مدتها پیش وقوع فتنهای بزرگتر از فتنه 88 را پیشبینی و نسبت به تبعات سنگین آن برای انقلاب اسلامی اظهارنگرانی كرده بودند. ماجرای وزیر اطلاعات و ورود مقام معظم رهبری به این موضوع، مانند دستی نیرومند پرده بزرگی را از مقابل دیدگان دلسوزان انقلاب كنار زد تا به یكباره با ابعاد مختلف این فتنه بهصورت یكپارچه آشنا شوند و پازلی را كه هر تكه آن در سالهای اخیر، بدون ارتباط منطقی در كنار یكدیگر قرار گرفته بود حالا با روشن شدن ابعاد ماجرا، با سر و شكل مشخص و معنا و مفهومی مستقل از اجزا ادراك كنند. پازلی كه لیبرالیسم فرهنگی، اتكا به علوم غریبه، مهدویتگرایی جعلی و فساد سیاسی و اقتصادی از اجزای آن بود كه در قاب تمایل سیریناپذیر به قدرت در ابعاد مختلف آن، معنا و مفهوم پیدا میكرد. پازلی كه وقتی اولین قطعههای آن، قبل از انتخابات سال 84 در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران چیده میشد، هیچكس فكر نمیكرد منتخب عدالتگرای اصولگرایان را اینچنین به محاق ببرد. محاقی كه هنوز چهرههایی چون رسایی و پناهیان امیدوارند رییسجمهوری جان سالمی از آن به در ببرد طبقه بندی: سیاسی، [ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
(یک خبر کذب) + تکذیبیه واقعی پس از برگشت خوردن چک خانم هدیه تهرانی، بازیگر و عکاس تخصصیِ آب، که هیچ ربطی هم به سازمان میراث فرهنگی و رؤسای سابق و اسبقش نداشت، و در این اوضاع خطیر هرکس سوسه موسه بیاید همهچیزش پای خودش است؛ جمعی از ناظران آگاه، از انتقال کیسه خلیفه به سازمان صدا و سیما خبر دادند. این جمعِ آگاه با بیان این نکته که صدا و سیما به دو نفر از مهمانان نوروزی خود شامل ب. ب و ح. ب (که میکند بهعبارتی بنیامین بهادری و حامد بهداد) نفری 40 میلیون تومان بابت حق حاضر شدن در برابر دوربین تلویزیون پرداخت کرده است، مراتب کفکردگی شدید خود را ابراز داشتند. در پی انتشار خبر این پرداخت، جمعی از هنرمندان، فرهیختگان و چهرههای واقعا ماندگارِ کشور طی نامهای سرگشاده به کیسه خلیفه، مستقر در معاونت مالی اداری سازمان صدا و سیما، بیان داشتند حاضرند نهتنها نه با نصف، نه تنها با ثلث، نه تنها با خمس و نه حتی با عُشر این مبلغ، که حتی بدون دریافت هیچ مبلغی و تنها با ضمانت عبور از گیت ورودی صدا و سیما، در صدا و سیما حاضر شوند و تازه حرف حساب هم بزنند. این جمع اظهار داشتند حاضرند در «دانشگاه بزرگ صدا و سیما» که قرار بود باشد یک زمانی که یادش به خیر، آمادگی ایفای نقش دربان و جنینِ داخل الکل را نیز دارند. تکذیب تکمیلی در آخرین لحظات، مقوله پرداخت مبالغ 40 میلیونی به برادران ب. ب و ح. ب از سوی مسئولان سیم تکذیب شد. حالا ما ماندهایم و هنرمندان و فرهیختگان و چهرههای واقعا ماندگار و نامه سرگشادهشان. در نتیجه ضمن پوزش از همهچیز توجه شما را به موارد بعدی جلب میکنیم. طبقه بندی: فرهنگی، [ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
![]() ای كاش در این اندك،مجال برای درد دل بود... ای كاش میدانستیم كه حضور كمرنگ همه ساله ی ما مثلا شیعیان،در مراسمات فاطمیه اول و دوم، و یا بی توجهی صدا و سیما و سایر رسانه ها نسبت به فاطمیه اول و كم توجهی آنها به فاطمیه دوم،چه آبی به آسیاب شجره ملعونه وهابیت میریزد! ،وچه خوب بهانه می سازد برای بعضی ها،كه در آن شبها جشن برپا می كنند... شبهایی كه همه اولیا، از آدم تا حضرت حجت (عج)، خون می گریند برای آن مصیبت عظمی...! قدری تعقل!، كه چرا این وهابیت منفور،كاری به محرم ما ندارد و اما از عمق جان نداشته اش، میسوزد و می هراسد از بر پایی هرچه با شكوه تر مراسمات ایام فاطمیه...! اللهم اجعلنا من الفاطمیون طبقه بندی: مذهبی، [ جمعه 26 فروردین 1390 ] [ 02:48 ب.ظ ] [ قاسم روشن ضمیر ]
[ نظرات ]
|
|